خانه / دیجیتال مارکتینگ / استارتاپ من
استارتاپ من
استارتاپ من

استارتاپ من

قسمت اول

استارتاپ من شامل داستان هایی است که از یک اتفاق واقعی برایتان خواهم گفت

استارتاپی راه اندازی شد و امروز و روزهای آینده در مورد آن برایتان خواهم گفت تا بدانید که یک استارتاپ می تواند با چه چالش هایی روبه رو شود؟!

اما در ابتدای کار تنها یک مقدمه ای برایتان می گویم و روز های آینده در اسرع وقت موضوع را برایتان کامل تر خواهم نمود.شاید هر هفته بتوانم یک سری از حرف های مهم را که میتواند در شکل گیری یک استارتاپ تاثیر گذار باشد برای شما بیان کنم.

ما در اینجا بی صبرانه منتظر نظرات شما خواهیم و از شما نیز میخواهیم تا داستان استارتاپ هایی را که می شناسید یا خود در انها حضور داشته اید بیان کنید تا به عبارتی عبرتی باشد برای سایرین.اینکه میگویم عبرت منظور بد بودن نیست عبرت به نوعی همان تجربه است .لذا میتوان گفت تجربه های شما می تواند عبرت برای افرادی باشد که هنوز در این وادی ورود پیدا نکرده اند.

استارتاپ من مجموعه ای است از داستان های یک استارتاپ همراه با روایتی رمان گونه و همچنین اینجا مکانی است که شما می توانید روایت داستان های خود را در بخش نظرات وارد کنید.یا اینکه به صورت صوتی برای ما ایمیل کنید تا به جای شما برای دیگران بازگو کنیم.

تجربه ها را به اشتراک بگذاریم.تمام تلاش بشریت در پیشرفت تنها زمانی باقی خواهد ماند که آنها را به آیندگان انتقال بدهیم در غیر این صورت ما انگار وجود نداشته ایم و وجود ما در این دنیا بیهوده ترین چیز ممکن خواهد بود.

زیبایی زندگی در همبستگی انسانهاست.ترقی هر کس در ترقی دیگران نهفته.

یاد بدهید تا بیشتر یاد بگیرید.

قسمت دوم

نظرخواهی از دوستان

اون روز که ایده ی ی کسب و کار اومد تو ذهنم گفتم چقد جالبه و میشه چقد ایده های خوب دیگه پیدا کرد .سر چی این موضوع به ذهنم رسید؟به خاطر اینکه ایده من ی اختراع تمام عیار نبود که همتایی در هیچ عالم معنایی وجود نداشته باشه بلکه فقط از ایده ی ی حوزه ی خاص کوچ کردم تو ی حوزه ی دیگه مثلا از ی حوزه ی صنعتی بریم تو حوزه ی ورزشی یا اینکه مثلا ایده ی استفاده از سانت های بلند تو فوتبال رو ببری تو حوزه ی داروسازی …..مثال زدما….خخخ….زیاد جدی نگیرین ….کلن اینکه از ی جا ی چی رو برداری ببری ی جای دیگه و با ی تعبیر دیگه میتونی ی نوآوری محسوب بشه که در بعضی موارد فوق العاده جواب میده……

خلاصه اون روز کلی بهش فک کردم هر جا میرفتم تو ذهنم بود هر چی رو میدیدم میتونستم بهش ربط بدم و خلاصه تا چندین و چند هفته روش داشتم فک میکردم و راه های مختلف با کلی ایده های جذاب دیگه برای گسترش اون کار تو ذهنم میومد .

من از دانشجو های خوابگاهی یکی از دانشگاه های تهرانم .بعد چند روز که به ایده خیلی فک کرده بودم و شاید بگم نزدیک به نصف ی سالنامه ی قدیمی رو پر کرده بودم از ایده و مستقاتش و کلی چیزای به نظر خودم باحال گفتم که تو اتاق خودمون تو خوابگاه واسه دوستام که چندین سال بود میشناختم و جزو بهترین دانشجوهای ارشد اقتصاد بودن مطرح کنم و از اونا فیدبک بگیزم که نظرشون چیه .با تمام نیرو و هیجان واسه یکیشون تعریف کردم و انقد گفتم و گفتم که تقریبا هر چی بود و نبودو فهمید و با چشمای برق زدش گفت عالیه این ایده ای که به ذهنت رسیده و کلی چیزای جدید رو گفت که میتونی انجام بدی و پیشنهادای مختلف و همون لحظه باز خیلی چیزا به ذهنم رسید که اضافه کردم به مکالممون.

خلاصه از نقطه نظرات مختلف بررسی کردیم و اونجا دوستم گفت که این میتونه ی مارکت و بازار بزرگی واسه خودش بشه و ایدت عالیه.خلاصه خیلی انرژی گرفتم و در همون حالت هیجان زدگی دو سه تا از هم اتاقی های دیگه هم رسیدن و من تو حالت باز واسه اونا هم توضیح دادم و اونا هم تایید کردن و پیشنهادایی دادن .در کل خیلی خوب و چون میدونستم افراد با اعتمادی هستند باهاشون حرف زدم و موضوع رو مطرح کردم.البته اونا به ی چیزی اعتقاد داشتن اینکه من به چسم اونا خیلی باهوش و خلاق بودم ولی ی چیزی کم داشتم و اون قدرت عمل بود اینکه اصلا عملی در کار نبود.چون من تقریبا هر ی هفته ی بار ی موضوع و ی  ایده ی جدید رو به ذهنم می رسید براشون میگفتم براشون جالب بود ولی هیچ وقت عملی از من ندیده بودن.

خلاصه بگم که بچه ی عملگرایی نبودم.نظرخواهی خوبه ولی به جاش و از افراد قابل اعتماد و واقعا منطقی باید کمک بگیرید .شاید بتونن کمکی کنن و خیلی چیزا هم به ذهن خودت میرسه در ادامه ی کار.دوست دارم بیشتر بنویسم ولی الان خیلی خستم خلاصه ببخشید بریم تا برنامه بعدی .شاید چند روز دیگه .مرسی که این مطلبو خوندی امیدوارم جالب بوده باشه.

قسمت سوم

ی مقدار دودل مونده بودم که چیکار کنم..از کجا شروع کنم.یکی دوباری رفتم تو دانشگاه رفتم تو دانشکده مهندس کامپیوتر و تو لابی دانشکده چند نفرو گیر می آوردم و ی سری سوال همینجوری می پرسیدم.سلام چطوری خوبی ببخشید میشه چند لحظه وقتتونو بگیرم میخواستم بپرسم برای برنامه نویسی ی اپ موبایل کسی رو میشناسید به من کمک کنه و اینکه کسی رو میشه پیدا کرد بدون گرفتن پول باهام همکاری کنه و به نوعی این ریسکو قبول کنه که اگه ایده گرفت بهش پول بدم آخه من خودم دانشجو ام و از نظر مالی شدیدا با مشکل مواجهم خیلی هم مهمه برام که بتونم این ایده رو اجرا کنم و دوست دارم وارد فضای استارتاپی بشم و از این جور حرفا خلاصه هر کی ی چیزی می گفت ولی در کل باز تو همون حالت دودلی بودم و از ی طرفم درسای دانشگاه کلن منو در گیر کرده بود و مجبور بودم به درسا توجه کنم و از این فضا هی دور می شدم.یکی دوباری ام رفتم تو مجتمع فناوری دانشگاه که قسمت هایی مثل شتابدهنده و دفتر کارآفرینی و اینجور جاها اونجا مستقر بودند و باز روم نمی شد برم سوال بپرسم و یکی از اصلی ترین مشکلاتم عدم توانایی برقراری ارتباط شده بود که البته خیلی زود این مشکلو رفع کردم  و راحت برای خواسته هام قدم برمی داشتم .خلاصه ی چند باری هم اونجا رفتم و نیاز بود بیشتر برم و درگیر بشم و هر دفعه چند تا مسئله رو هم که برای خودم حل می کردم همه چی اوکی می شد.باید دنبال افرادی می رفتم که بتونم تو شروع کار بهم کمک کنن.یکی رو پیدا کردم که قبلا تو چند تا استارتاپ کار کرده بود.بهش موضوع رو گفتم و حالا از قبل هم ی شناختی از هم داشتیم گفت که اوکی من بهت کمک می کنم اما وقت کافی ندارم و فقط در قالب راهنمایی و مشاوره و منتورینگ می تونم تجربم رو در اختیارت بزارم.تصمیم گرفتم ی بار دیگه باهاش تماس بگیرم و ی مقدار وقتشو بگیرم تا بتونم دودلی و عدم داشتن اطلاعات رو کمتر کنم و بتونم با افراد بیشتری ارتباط برقرار کنم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *